مردم آذربایجان خواهان رعایت حقوق فرهنگی خود هستند

حبیب آذرسینا

ایران میهن گروه‌های قومی متنوعی است مانند فارس، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و بسیاری دیگر که سده‌هاست در کنار هم در این سرزمین کهن می‌زیند. فارس‌ها و آذربایجانی‌ها دو گروه بزرگ قومی در ایرانند که هردو مسلمان شیعه به شمار می‌روند. ایران همچنین میهن بسیاری از گروه‌های مسلمان سنی، مسیحی، یهودی، بهایی و زرتشتی است. آذربایجانی‌ها عمدتا در مناطق شمال غرب کشور و در تهران سکونت دارند اما در بسیاری مناطق دیگر ایران نیز گروه‌هایی از آذری‌ها زندگی می‌کنند. زبان آذربایجانی‌ها، یعنی ترکی آذری، مهمترین وجه اختلاف آنها با فارس‌ها است. امروزه بیشتر آذربایجانی‌ها به زبان فارسی سخن می‌گویند. بسیاری از آنها زبان فارسی را با لهجه‌ی ویژه خود صحبت می‌کنند که نشانگر پیش‌زمینه‌ی قومی آنهاست. فرهنگ آذربایجانی، به‌ویژه در زمینه‌ی موسیقی و رقص نیز آنها را از دیگر گروه‌های قومی متمایز می‌سازد.

از زمانی که یونسکو روز 21 فوریه (سوم اسفند) را به عنوان روز جهانی زبان‌های مادری اعلام کرد، آذربایجانی‌های ایران کوشیده‌اند تا آنجا که می‌توانند این مناسبت را جشن بگیرند. امسال دانشجویان کرد و آذری در دانشگاه تهران این روز را با یک راه پیمایی مسالمت آمیز در محوطه دانشگاه جشن گرفتند که طی آن پلاکارد‌هایی را که در آن خواهان حقوق زبانی خود بودند، حمل می‌کردند. با کمال تعجب، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) این رویداد را به همراه عکس‌هایی از این گردهمایی در بخش فارسی خود منعکس کرد. نیروهای امنیتی در استان‌های آذربایجان ایران در روز سوم اسفند از برگزاری این مراسم در خیابان‌ها جلوگیری کردند. با این‌همه، روز بعد در جریان یک مسابقه‌ی فوتبال در ورزشگاه تختی تبریز، فعالان آذری ضمن تشویق تیم محلی خود شعارهایی مانند «زنده باد آذربایجان» و « آموزش به زبان مادری خواست ماست» سردادند و هنگامی که تماشاگران از ورزشگاه بیرون ریختند، تجمع آنها خود به‌خود به یک جشن غیرمنتظره‌ی روز زبان مادری تبدیل شد. ویدئوهای گرفته شده توسط تلفن‌های همراه از این رویداد در اینترنت قابل دسترسی است. این رویداد در روز سوم اسفند نیز در شهرهای آذری نشین دیگر ایران مانند ارومیه، اردبیل، زنجان، نقده و میاندوآب تکرار شد. شماری از فعالان در این شهرها دستگیر شدند که بسیاری از آنها پس از گذراندن چند روز در بازداشتگاه‌های موقت محلی آزاد شدند. درپی این دستگیری‌ها، عفو بین الملل بیانیه‌ای در این زمینه صادر و نگرانی خود را از وضعیت اقلیت‌های قومی در ایران ابراز کرد. (1)

برگزاری روز جهانی زبان مادری در ایران برای نخستین بار از سال 1382در کنفرانسی در تبریز آغاز شد. طی نامه‌ای که تسلیم مقامات ایران شد، تدریس زبان ترکی آذری در آذربایجان مورد درخواست قرار گرفت. فعالان آذری در ایران همه ساله با زندان و شکنجه روبرو هستند. معمولا یکی دو روز پیش از سوم اسفند مقام‌های حکومتی در شهرهای آذربایجان فعالان را بازداشت می‌کنند و سپس آنها را با قید ضمانت آزاد می‌سازند. مسئولان امنیتی به فعالان هشدار می‌دهند که در صورت شرکت در مراسم روز جهانی زبان مادری، باید چشم براه پیامدهای سنگینی را باشند. اما معمولا همه ساله فعالان سرانجام موفق می‌شوند که این روز را به طریقی به صورت راه پیمایی‌های مسالمت آمیز در مراکز شهرها و دانشگاه‌ها برگزار کنند.

امسال فعالان آذری اقدامات خود را در سطح جهانی گسترش دادند و با برگزاری راه پیمایی‌های آرام این مناسبت را جشن گرفتند. در شهر واشنگتن، فعالان ساکن منطقه در برابر وزارت امور خارجه آمریکا گردآمدند و ضمن حمل پلاکاردهایی شعار ‌دادند «آمریکا، آذری‌های ایران را نادیده نگیر»، «ایران تنها مال فارس‌ها نیست»، «آموزش به زبان آذری برای آذری‌های ایران خواست ماست» و «شوونیسم دموکراسی نیست». تظاهرکنندگان همچنین با نمایندگان وزارت امور خارجه درباره‌ی تبعیض‌های رایج علیه آذری‌های ایران و تجاوزات جمهوری اسلامی علیه حقوق فعالان حقوق بشر آذری گفت‌وگو کردند.

در داخل ایران، تبعیض علیه زبان و فرهنگ آذری به شیوه‌های گوناگون همچنان ادامه دارد. فعالان آذری رسانه‌های محلی و کشوری را مقصر می‌شمارند. درحالی‌که رادیو و تلویزیون‌های محلی به پخش برنامه‌هایی به زبان ترکی آذری مبادرت می‌کنند، کیفیت پائین این برنامه‌ها آن‌ها را در نظر مردم منطقه نامطلوب می‌نماید. فعالان آذری در ایران دولت مرکزی را متهم می‌کنند که تعمدا گوینده‌های رادیو تلویزیونهای محلی را وادار می‌کند که با آمیختن تصنعی واژه‌های فارسی به برنامه‌ها سطح آنها را تنزل دهند. استفاده از آذری ادبی در رادیو و تلویزیون و آموزش آن در مدارس از عمده‌ترین خواست‌های فعالان منطقه است. گرچه برابر قانون اساسی ایران استفاده از زبان‌های محلی در مدارس و رسانه‌ها مجاز شمرده شده است، دولت مرکزی از اجرای این قانون سر باز می‌زند، مدارس خصوصی را که به آموزش زبان آذری اشتغال داشتند، وادار به تعطیلی کرده است و روزنامه‌های محلی و مجله‌هایی را که مقالاتی به آذری منتشر می‌کردند، بسته یا به ورشکستگی کشانده است. این گونه مجلات غالبا به صورت دوزبانه‌‌ی آذری- فارسی منتشر می‌شوند.

آذری‌ها با وجود تفاوت زبانی و فرهنگی به‌خوبی با دیگر بخش‌های جامعه‌ی ایران درآمیخته‌اند. در میان مقام‌های حکومتی و نظامی شماری آذری به چشم می‌خورند. برخی از چهره‌های مشهور ایران، خوانندگانی چون گوگوش، داریوش، عارف، بازیگران سینما چون بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی، فیلم‌سازانی مانند تهمینه میلانی، کمال تبریزی و جعفر پناهی، حسین رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان، علی دایی فوتبالیست و آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی آذری هستند. شیرین عبادی برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل نیز از آذری‌های همدان است. علاوه بر این آذری‌های مشهور ایران، اقتصاد کشور، به‌ویژه بازار تهران متکی به بازرگانان موفق آذری است. در دوران حکومت شاه، بیشتر ارتشیان را، چه در میان سربازان و چه افسران عالیرتبه، آذری‌ها تشکیل می‌دادند. بسیاری از نخست وزیران شاه اهل آذربایجان بودند و زبان ترکی آذری غالبا در دربار شنیده می‌شد. مادر، همسر و خانواده‌ی همسری او نیز همه آذری بودند. پدر او رضا شاه به زبان ترکی تسلط داشت و در دیدار خود با کمال آتاتورک با او به ترکی سخن گفت.

برخی از سلسله‌هایی که بر ایران فرمانروایی کرده‌اند ترک یا آذری بوده‌اند. آخرین سلسله‌ی آذری در ایران، یعنی سلسله‌ی قاجار، در سال 1298 از میان رفت و در پی آن دورانی از کشمکش‌های قومی آغاز شد. هنگامی که رضا میرپنج، نخستین شاه سلسله‌ی پهلوی، در سال 1298زمام امور را به‌دست گرفت، با تعیین زبان فارسی به عنوان زبان رسمی، سیاستی را مبنی بر یکپارچه سازی کشور و ایجاد حکومت مرکزی قدرتمند در پیش گرفت. او بر این باور بود که با از میان برداشتن تکثر و با ترویج برتری طلبی فارسی می‌تواند کشور را یکپارچه سازد. ایرانی‌های غیرفارس به کنار گذاشتن زمینه‌های قومی خود و اتخاذ زبان و فرهنگ فارسی تشویق شدند. مبارزات قومی عرب‌های ساکن خوزستان و استان‌های دیگر در جنوب نفتخیز و ثروتمند ایران سرکوب شد. محمد رضا شاه، دومین شاه پهلوی، نیز سیاست‌های پدرش را دنبال کرد. او فارس‌ها را تشویق کرد که به مناطق نفتخیز کوچ کنند؛ مشاغل پردرآمد در اختیار فارس‌های کوچنده قرار گرفت و به آنها برای خرید زمین و خانه سازی وام داده شد.

در دیگر بخش‌های کشور سیاست برتری دادن به فرهنگ فارسی به شیوه‌های دیگر ادامه یافت. در مناطق آذری‌نشین، آذربایجانی‌های محل به استخدام دولت درآمدند. بهایی که آنان ‌باید می‌پرداختند، سکوت درباره‌ی ریشه‌ی فرهنگی و قومی ترکی-آذری‌شان بود و ناگزیر بودند در مراسم رسمی به فارسی سخن بگویند. برخلاف خوزستان، در آذربایجان بسیاری از مقامات محلی از میان آذری‌ها برگزیده شدند و شغل‌های خوب و پردرآمد به آذری‌هایی داده شد که فارسی بلد بودند. زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی کشور در همه‌ی سطوح و در همه‌ی مناطق ترویج داده شد. کودکان آذری به بهای نیاموختن شکل ادبی زبان مادری خود، به آموزش فارسی پرداختند. رد شدن در مدرسه و درجا زدن در یک کلاس به علت مشکل آموزش به زبان فارسی امری عادی در میان دانش آموزان آذری به شمار می‌رفت. ترویج فارس زدگی بویژه در چند دهه پیش که کودکان از داشتن کتاب یا برنامه‌های تلویزیونی به فارسی محروم بودند، دردناک بود. کودکان آذربایجانی از کمک و راهنمایی درسی در خانه محروم می‌ماندند، زیرا اغلب پدران ومادران آنها از سخن گفتن یا خواندن و نوشتن به فارسی عاجز بودند.

پس از انقلاب 1357، برای کوتاه زمانی، ترویج زبان و فرهنگ فارسی در همه‌ی سطوح به فراموشی سپرده شد. نخستین سال‌های دهه‌ی 1980 دوران تازه‌ای را برای رشد زبان و فرهنگ ترکی آغاز کرد. شمار بسیاری کتاب، مجله و روزنامه به آذری منتشر شد. موسیقی «عاشیق»‌های آذربایجان دوباره قدرت گرفت. شعر آذری به‌سرعت رشد کرد. شاعران در کلوب‌های شعری که ناگهان در دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و مراکز رسمی شکل گرفته بودند، شعرهای خود را می‌خواندند. مراکز محلی رادیو و تلویزیون پخش برنامه‌هایی را به زبان اصیل و ادبی آغاز کردند. نوزادان آذری نام‌های آذری یافتند ومغازه‌ها نام‌های خود را عوض کردند. با این‌همه، پس از تثبیت رژیم اسلامی در تهران، هجوم به فعالیت‌های فرهنگی آذری‌ها آغاز شد که تا امروز هم ادامه یافته است. فعالان و روشنفکران آذری، ضمن تلاش برای مراعات قانون، با این سیاست مبارزه می‌کنند؛ گرچه به‌هرحال، هرنوع گردهمایی یا تظاهرات فاقد مجوز غیرقانونی تلقی می‌شود.

آذری‌های ایران که از حقوق فرهنگی آذری‌ها در کشور دفاع می‌کنند، از همه‌ی فرصت‌ها برای به گوش رساندن خواست‌های خود سود می‌جویند. خشم علیه مقام‌های محلی یا کشوری که مصرانه خواست‌های مربوط به حقوق قومی آذری‌ها را نادیده می‌گیرند، سرانجام در اردیبهشت 1385 سیل راه‌پیمایی‌های انبوه و شورش‌هایی را در شهرهای آذری نشین به‌راه‌انداخت. سال هاست که فعالان آذری امضاهای بسیاری را گرد آورده‌اند که از مقامات خواهان اجرای حقوق فرهنگی مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی نسبت به آذری‌ها هستند. متن این درخواست ها در برخی روزنامه‌های محلی در مناطق آذری نشین منتشر شد، درحالی‌که روزنامه‌های عمده در تهران از انتشار آنها خودداری کردند. مقام‌های دولتی و رهبران حکومتی که این درخواست‌ها را دریافت کرده‌اند، عمدتا آنها را نادیده گرفته‌اند.

آذربایجانی‌ها همچنین برای احقاق حقوق خود در دولت مرکزی نیز دست به مبارزه زده‌اند. در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 1375 دکتر محمودعلی چهرگانی، از فعالان حقوق فرهنگی آذری‌های ایران، در نخستین دور انتخابات پیروز شد و در فهرست نامزدهای انتخاباتی قرار گرفت. در شب دومین دور انتخابات، وی را ناگزیر به استعفا کردند. اندکی بعد دکتر چهرگانی در خانه‌ی خود تحت نظر قرار گرفت و سرانجام بازداشت شد. برخورد نادرست با وی، بی‌اعتمادی گسترده‌ی تازه‌ای را در میان آذری‌ها به‌وجود آورد و امید آنها را برای اعزام نماینده‌ای که منعکس کننده‌ی مسایل آنان در مجلس باشد، به یاس تبدیل کرد.

نخستین دور انتخابات ریاست جمهوری سال 1385 در ایران نشان‌دهنده‌ی آگاهی روزافزون رای دهندگان در استان‌های آذری‌نشین بود. محسن مهرعلیزاده، نامزد آذری، بیشترین رای‌ها را در استان‌های آذربایجان شرقی، غربی و اردبیل بدست آورد. احمدی نژاد که در دور دوم انتخابات پیروز شد، در شهر‌ها و شهرک‌های آذری زبان که در آن اکثریت آذری تسلط داشتند، توفیقی نیافت. مردم آذربایجان با دادن رای به یک آذری این پیام را به حکومت فرستادند که آنها مسایل ویژه‌ی خود را دارند و خواهان حضور یک آذری به‌عنوان رئیس جمهوری در دولت هستند.

برهم زدن گردهمایی‌های مسالمت آمیز مردم در قلعه‌ی بابک، نزدیک شهر کلیبر در آذربایجان شرقی، نیز سبب خشم بسیاری از آذری‌ها شد. بابک خرمدین یک قهرمان آذری بود که علیه هجوم اعراب‌ بپاخواست و با آنان جنگید. بسیاری از آذری‌ها او را یک قهرمان ملی تلقی می‌کنند و فعالان آذری زادروز وی را به یک تعطیل عمومی در سراسر استان های آذری نشین تبدیل کرده‌اند. گردهمایی به مناسبت این روز درهفته‌ی دوم تیرماه در روزهای آخر هفته نزدیک به زادروز بابک برگزار می‌شود. در آغاز، دولت مرکزی این گردهمایی را تحمل می‌کرد، اما هنگامی که شمار تجمع کنندگان از مرز 100 هزار تن در سال 1383 گذشت، دولت ده‌ها هزار پلیس، پاسدار و بسیجی به قلعه‌ی بابک گسیل کرد. امروز دولت پیشاپیش گردهمایی‌های قلعه‌ی بابک، فعالان آذری را دستگیر و پس از پایان مراسم آنها را آزاد می‌کند. طی سال‌های 1383 تا 1385 روال معمول دولت در این برخورد خلاصه می‌شد. تابستان سال 1385، چند روز پیش از برگزاری مراسم، حکومت یک مانور نظامی را در نزدیک قلعه بابک تدارک دید و راه‌های ورود به شهر کلیبر را مسدود کرد و بدین‌وسیله به شکل موثری از برگزاری مراسم جلوگیری به‌عمل آورد.

دیگر اقدامات جمهوری اسلامی نیز به بی اعتمادی میان آذری‌ها و حکومت مرکزی افزوده است. برای نمونه می‌توان از نامگذاری استانی بنام اردبیل (که بخشی از استان آذربایجان شرقی بود) نام برد. گرچه بسیاری از آذری‌ها با استقلال استانی بخشی از آذربایجان مخالفتی نداشتند، اما خواهان آن بودند که استان تازه نیز واژه‌ی «آذربایجان» را در نام خود داشته باشد. لایحه‌ی اولیه‌ی ایجاد استان تازه، این استان را با مرکزیت اردبیل، «آذربایجان شرقی» نامیده بود و بخش باقیمانده‌ی آن‌ را با مرکزیت تبریز استان «آذربایجان مرکزی». نامیدن استانی به نام اردبیل، با ناخشنودی آذری‌های ایران روبرو شد. بسیاری از آذری‌ها این اقدام را تلاش در راستای هرچه کوچکتر کردن مناطقی که رسما آذربایجان نامیده می‌شود، تلقی کردند. از سوی دیگر، آستارا و هشت پر که هم اکنون بخشی از استان «گیلان» به شمار می‌آیند، در اصل بخشی از استان «آذربایجان شرقی» بودند که در دوران پهلوی به استان گیلان افزوده شدند. این درحالی است که در یک مورد مشابه، استان «خراسان» نیز به سه استان تبدیل شد، اما هرسه استان واژه‌ی «خراسان» را در نام خود حفظ کردند: خراسان شمالی، خراسان جنوبی و خراسان رضوی. درخواست‌های متعدد فعالان آذری برای تغییر نام استان اردبیل با حفظ واژه‌ی آذربایجان در نام آن، هم‌چنان بی پاسخ مانده است؛ که این موضوع نیز خود سبب افزایش بدگمانی آذری‌ها نسبت به مقاصد حکومت مرکزی شده است.

تظاهرات انبوه علیه انتشار کاریکاتوری از آذری‌ها به صورت سوسک در روزنامه‌ی دولتی ایران، دور تازه‌ای از مبارزات آذری‌ها در دستیابی به حقوق فرهنگی و سیاسی خود گشود. این کاریکاتور همچون کبریتی بود که انبار مخالفت‌ها و خشم گردآمده‌ی آذری‌ها در طول دهه‌ها را شعله ور ساخت. تظاهرات بسیاری در شهرها و مراکز استان‌های آذری نشین برگزار شد. بازارها و مغازه‌ها در اعتراض به این امر بسته شدند. حتی بسیاری از امامان جمعه و ماموران محلی دولت مقاله‌ی منتشر شده را علنا محکوم، و ناخشنودی خود را به مقامات حکومتی ابلاغ کردند. نخستین تظاهرات به خشونت گرایید و آسیب‌هایی را به مراکز دولتی و خصوصی، از جمله ادارات منطقه‌ای روزنامه‌ی ایران و ایستگاه رادیو تلویزیون دولتی ارومیه، مرکز آذربایجان غربی، وارد ساخت. با این‌همه، حتی در تظاهرات دولتی که در مخالفت با تظاهرات آذری‌ها توسط دولت برگزار شد، نیز کاریکاتور روزنامه‌ی ایران مورد تقبیح قرار گرفت. تظاهرات اردیبهشت 1385 سبب افزایش آگاهی بسیاری از آذری‌هایی شد که تا آن تاریخ چندان اهمیتی به حقوق فرهنگی خود نمی‌دادند. برای بسیاری از آذری‌ها این تظاهرات به انگیزه‌ای برای مباهات بدل شد.

بسیاری از فعالان آذری که در تظاهرات شرکت کرده بودند، توسط مقام‌های محلی بازداشت و به زندان‌های طویل‌المدت محکوم شدند. برخی از آنها توسط ماموران در جریان بازپرسی شکنجه شدند. بسیاری از سازمان‌های حقوق بشر مانند عفو بین‌الملل بازداشت‌ها را محکوم کردند و طی نامه‌هایی به مقام‌های حکومت ایران خواهان رهایی فعالان آذری از زندان شدند. با این‌همه، بسیاری از گروه‌های مخالف رژیم در واکنش به این تظاهرات انبوه و سرکوب خشونت آمیز آن توسط حکومت سکوت اختیار کردند.

بی توجهی روشنفکران فارس به مسایل قومی به طور عام، و مسایل آذربایجان به طور خاص، یکی از نگرانی‌های عمده‌ی آذری‌ها در ایران است. بسیاری از روشنفکران فارس با حرارت از حقوق بشر و دموکراسی در ایران سخن می‌گویند، اما هنگامیکه مساله‌ی حقوق قومی غیرفارس در ایران مطرح می‌شود، به این امید که با مسکوت گذاشتن آن، مساله خود به‌خود از میان خواهد رفت، سکوت اختیار می‌کنند. ساده لوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم اوضاع ژئوپولیتیک منطقه بر مسایل مربوط به آذری‌ها و دیگر اقلیت‌های قومی در ایران تاثیر نگذاشته است. آینده‌ی ایران بستگی تام به عملکرد روشنفکران فارس در راستای احقاق حقوق اقلیت‌های قومی دارد. گرچه روشنفکران فارس به تدریج به واقعیت‌های کنونی جامعه‌ی ایران تن درداده‌اند، بسیاری از آنها هنگامی که سخن از آینده‌ی ایران می‌رود حقوق اقلیت‌های قومی را موضوعی در درجه دوم اهمیت و گهگاه «تابو» تلقی می‌کنند. بسیاری از روشنفکران فارس، وجود آذربایجانی‌ها را در ایران با حفظ حقوق متمایز زبان و فرهنگ پذیرفته‌اند، اما برای ترویج زبان و فرهنگ آذری کاری انجام نمی‌دهند. بی‌توجهی آنها به این مساله‌ی حیاتی بیش از پیش آذری‌های ایران را منزوی خواهد ساخت.

1- http://www.amnestyusa.org/news/document.do?id=ENGMDE130202007

منبع: آزاد تریبون

No comments: